KIM V
Part 37
(( بعد از یک راند دیگه، که اسمات بود و این یکی رو نزاشتم دیگه حسش نبود))
تهیونگ
صبح با خوردن نور خوشید به صورتم بیدار شدم ساعتو نگاه کردم ۷ بود
ا.ت تو بغلم مچاله شده بود و ابروهاش توهم بود
لبای بوسیدنی نازش باد کرده بود
گردن به پایین
تمام جای مارکم بود
ای جون نگاه چیکار کردم با افتخار به رد مارکام نگاه کردم
یه تکون ریز خورد اخماش تو هم رفت
توت فرنگیم حتما خیلی درد داره اصلا فکر نمیکردم این ورژن سسکی تولم رو به این زودی ببینم
قربونش برم من اخه نگاه قیافه کیوتشوو
یه بوسه رو موهاش زدم و بلند شدم
دو تا شمع آرامش بخش روشن کردم رفتم دست شویی یه آبی به صورتم زدم یه دست لباس پوشیدم
رفتم هم برای بیبیم صبحانه آماده کنم هم برای مهمونا مون
از پله اومدم پایین صدایی از آشپزخانه میشنیدم
تهیونگ: سلام صبح بخیر خانم لی
خانم لی: سلام صبح تو هم بخیر تهیونگ جان
لطفا خانم لی صدام نکن خیلی رسمی
تهیونگ: چشم اوما
خانم لی: آره این بهتره بشین صبحانت رو بخور من برم ا.ت رو بیدار کنم میدونم اون حالا حالاها بیدار نمیشه
سریع بلند شدم گفتم:
نه چیز خودم بیدارش میکنم ... دیشب یکم دل درد داشت دیر خوابش برد
مامان ا.ت یه ابروشو بالا انداخت با یه نیشخند گفت
: که ... اینطور
فکرشو میکردم بیا این کاچی و صبحانه رو ببر براش تهیونگ احتمالا تا الان با کمر درد بیدار شده باشه
کمی خجالت کشیدم چقدر دیشب مگه سر و صدا کردیم اتاق ها که عایق صداست
تهیونگ:مرسی اوما و سریع رفتم بالا
درو باز کردم دیدم ا.ت داره از درد ناله میکنه
تهیونگ: بیدار شدی توت فرنگی
ا.ت: آه ته کمرم خیلی درد میکنه نمی تونم بلند بشم
رفتم صبحانه رو کنار میز گذاشتم کمکش کردم بلند بشه
که ملافه افتاد و سینههای گردالی مارک شدش
نمایان شد با خجالت ملافه رو بالا آورد یکی زد به بازوم
ات: چشماتو جمع کن تهیونگ
چشمات تا به بدنم میافته آب از لب و لوچت آویزون میشه
خندیدمو تو بغلم چلوندمش
ا.ت: آی آی ای نکن کمرم درد گرفت
تهیونگ: خب کم خوشمزه باش توله...اول صبحانه یا حموم !؟
ا.ت: بریم حموم تهیونگ با این وضع لقمه از گلوم پایین نمیره
براید استایل بغلش کردم از زیر ملافه کشیدمش بیرون
جیغی کشید با خنده دستشو انداخت دور گردنم
یه گاز از لپش زدم و رفتم سمت مستر رو صندلی گذاشتمش تا آب گرم وان اوکی بشه
لباس و شلوارم و درآوردم انداختم تو سبد با کسرمم در آوردم انداختم همونجا
ا.ت با چشمای براقش داشت به هشت یک های من نگاه میکرد میدونستم عاشقشه
از همون روزی که مست کرده بود
توی وان عصاره اسطوخودوس ریختم تا درد تسکین بده کمی هم گلبرگهای عطر دار
ا.ت رو بلند کردم اول خودم نشستم بعد هم تولمو گذاشتم رو بدن خودم تا کمرش درد نگیره
ا.ت: چقدر خوبه آبگرم ته بیا دوباره بریم همون چشمه
خیلی دوستش داشتم
تهیونگ: باشه توله قشنگم عصاره کار خودش کرد کمی دردشو تسکین داد
یه آب به تنمون گرفتم و موهامون شستیم اومدیم بیرون
حوله ا.ت براش پوشیدم گذاشتمش رو تخت
ا.ت: ته وسایل مراقبت پوستیم بیار
حوله خودمم پوشیدم وسایل ا.ت رو برداشتم رفتم بیرون
کرم تسکین دهنده و آبرسان هم برداشتم
تهیونگ: توله دراز بکش از کرم بزنم جاهایی که درد داری
رو شکم خوابید حولش کنار زدم شروع کردم به ماساژ دادن کمرش و پاهاش
تهیونگ: پاهات باز کن
پاهاش باز کرد از آبرسان قوی و تسکین دهنده به روی ورودی رحمش زدم
بلند شدم رفتم لباس پوشیدم برای ا.ت هم آوردم
دیدم داره یواش از کاچی میخوره
تهیونگ: توله قشنگم حتما کلی ضعف کرده
لباساش آوردم
می خواست برداره بپوشه که گفتم خودم می پوشم برات
یه شورت سفید نخی براش پوشیدم
شلوارک مشکی که تا زانوش بود و کمی گشاد پوشیدم
تهیونگ: بیب این سوتین باید ببندی دیگه تو خونه نوار نبند
یه هودی آوردم بپوشی هیچی معلوم نمیشه بالاخره تمام لباس هاش پوشید
بوسه ای به نوک بینیش زدم تو اون هودی گشاد سفید خیلی کیوت تر شده بود
با هم صبحانه خوردیم رفتیم پایین
ا.ت:
وقتی راه میرفتم لنگ میزدم
قشنگ مشخص بود چه شبی داشتم اومدیم پایین مامان و بابا رو دیدم که دارند تلویزیون تماشا می کنند
ا.ت: سلام صبح بخیر
مامان و بابام برگشتند جواب صبح بخیرم رو دادند
هر چند نگاه شیطنت آمیز مامانم باعث شد از خجالت آب بشم
با تهیونگ رفتیم رو مبل نشستیم که بابا و تهیونگ دوباره مشغول صحبت شدند
مامانم که مبل کنارم بود نزدیک شد و گفت
خوش گذشت ا.ت؟
به مامانم چشم غره رفتم و به تهیونگ که کنارم بود اشاره کردم
ا.ت: با اجازه ما بریم غذا درست کنیم
دست مامانمو کشیدم بردم آشپزخانه
ا.ت: وای مامان آخر آبرو برای من نمیذاری جلو تهیونگ
مامانم و خندید و گفت:
میبینم حسابی پارت کرده لنگ میزنی دختر قشنگم
...
تا شب بازم میزارم
(( بعد از یک راند دیگه، که اسمات بود و این یکی رو نزاشتم دیگه حسش نبود))
تهیونگ
صبح با خوردن نور خوشید به صورتم بیدار شدم ساعتو نگاه کردم ۷ بود
ا.ت تو بغلم مچاله شده بود و ابروهاش توهم بود
لبای بوسیدنی نازش باد کرده بود
گردن به پایین
تمام جای مارکم بود
ای جون نگاه چیکار کردم با افتخار به رد مارکام نگاه کردم
یه تکون ریز خورد اخماش تو هم رفت
توت فرنگیم حتما خیلی درد داره اصلا فکر نمیکردم این ورژن سسکی تولم رو به این زودی ببینم
قربونش برم من اخه نگاه قیافه کیوتشوو
یه بوسه رو موهاش زدم و بلند شدم
دو تا شمع آرامش بخش روشن کردم رفتم دست شویی یه آبی به صورتم زدم یه دست لباس پوشیدم
رفتم هم برای بیبیم صبحانه آماده کنم هم برای مهمونا مون
از پله اومدم پایین صدایی از آشپزخانه میشنیدم
تهیونگ: سلام صبح بخیر خانم لی
خانم لی: سلام صبح تو هم بخیر تهیونگ جان
لطفا خانم لی صدام نکن خیلی رسمی
تهیونگ: چشم اوما
خانم لی: آره این بهتره بشین صبحانت رو بخور من برم ا.ت رو بیدار کنم میدونم اون حالا حالاها بیدار نمیشه
سریع بلند شدم گفتم:
نه چیز خودم بیدارش میکنم ... دیشب یکم دل درد داشت دیر خوابش برد
مامان ا.ت یه ابروشو بالا انداخت با یه نیشخند گفت
: که ... اینطور
فکرشو میکردم بیا این کاچی و صبحانه رو ببر براش تهیونگ احتمالا تا الان با کمر درد بیدار شده باشه
کمی خجالت کشیدم چقدر دیشب مگه سر و صدا کردیم اتاق ها که عایق صداست
تهیونگ:مرسی اوما و سریع رفتم بالا
درو باز کردم دیدم ا.ت داره از درد ناله میکنه
تهیونگ: بیدار شدی توت فرنگی
ا.ت: آه ته کمرم خیلی درد میکنه نمی تونم بلند بشم
رفتم صبحانه رو کنار میز گذاشتم کمکش کردم بلند بشه
که ملافه افتاد و سینههای گردالی مارک شدش
نمایان شد با خجالت ملافه رو بالا آورد یکی زد به بازوم
ات: چشماتو جمع کن تهیونگ
چشمات تا به بدنم میافته آب از لب و لوچت آویزون میشه
خندیدمو تو بغلم چلوندمش
ا.ت: آی آی ای نکن کمرم درد گرفت
تهیونگ: خب کم خوشمزه باش توله...اول صبحانه یا حموم !؟
ا.ت: بریم حموم تهیونگ با این وضع لقمه از گلوم پایین نمیره
براید استایل بغلش کردم از زیر ملافه کشیدمش بیرون
جیغی کشید با خنده دستشو انداخت دور گردنم
یه گاز از لپش زدم و رفتم سمت مستر رو صندلی گذاشتمش تا آب گرم وان اوکی بشه
لباس و شلوارم و درآوردم انداختم تو سبد با کسرمم در آوردم انداختم همونجا
ا.ت با چشمای براقش داشت به هشت یک های من نگاه میکرد میدونستم عاشقشه
از همون روزی که مست کرده بود
توی وان عصاره اسطوخودوس ریختم تا درد تسکین بده کمی هم گلبرگهای عطر دار
ا.ت رو بلند کردم اول خودم نشستم بعد هم تولمو گذاشتم رو بدن خودم تا کمرش درد نگیره
ا.ت: چقدر خوبه آبگرم ته بیا دوباره بریم همون چشمه
خیلی دوستش داشتم
تهیونگ: باشه توله قشنگم عصاره کار خودش کرد کمی دردشو تسکین داد
یه آب به تنمون گرفتم و موهامون شستیم اومدیم بیرون
حوله ا.ت براش پوشیدم گذاشتمش رو تخت
ا.ت: ته وسایل مراقبت پوستیم بیار
حوله خودمم پوشیدم وسایل ا.ت رو برداشتم رفتم بیرون
کرم تسکین دهنده و آبرسان هم برداشتم
تهیونگ: توله دراز بکش از کرم بزنم جاهایی که درد داری
رو شکم خوابید حولش کنار زدم شروع کردم به ماساژ دادن کمرش و پاهاش
تهیونگ: پاهات باز کن
پاهاش باز کرد از آبرسان قوی و تسکین دهنده به روی ورودی رحمش زدم
بلند شدم رفتم لباس پوشیدم برای ا.ت هم آوردم
دیدم داره یواش از کاچی میخوره
تهیونگ: توله قشنگم حتما کلی ضعف کرده
لباساش آوردم
می خواست برداره بپوشه که گفتم خودم می پوشم برات
یه شورت سفید نخی براش پوشیدم
شلوارک مشکی که تا زانوش بود و کمی گشاد پوشیدم
تهیونگ: بیب این سوتین باید ببندی دیگه تو خونه نوار نبند
یه هودی آوردم بپوشی هیچی معلوم نمیشه بالاخره تمام لباس هاش پوشید
بوسه ای به نوک بینیش زدم تو اون هودی گشاد سفید خیلی کیوت تر شده بود
با هم صبحانه خوردیم رفتیم پایین
ا.ت:
وقتی راه میرفتم لنگ میزدم
قشنگ مشخص بود چه شبی داشتم اومدیم پایین مامان و بابا رو دیدم که دارند تلویزیون تماشا می کنند
ا.ت: سلام صبح بخیر
مامان و بابام برگشتند جواب صبح بخیرم رو دادند
هر چند نگاه شیطنت آمیز مامانم باعث شد از خجالت آب بشم
با تهیونگ رفتیم رو مبل نشستیم که بابا و تهیونگ دوباره مشغول صحبت شدند
مامانم که مبل کنارم بود نزدیک شد و گفت
خوش گذشت ا.ت؟
به مامانم چشم غره رفتم و به تهیونگ که کنارم بود اشاره کردم
ا.ت: با اجازه ما بریم غذا درست کنیم
دست مامانمو کشیدم بردم آشپزخانه
ا.ت: وای مامان آخر آبرو برای من نمیذاری جلو تهیونگ
مامانم و خندید و گفت:
میبینم حسابی پارت کرده لنگ میزنی دختر قشنگم
...
تا شب بازم میزارم
- ۵.۰k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط